Search
  • oboreasheghaneh

کوچولوی گمشده در جنگل

دیروز متوجه خبری فوری درآفتون بلادت شدم که مرا ملتهب ونگران کرد

دختر بچه شش ساله ای در جنگل گم شده بود

تلاش والدین دخترک بهمراه مامورین و سگهای مهربان پلیس هنوز ثمری نداشته بود و مردم عادی نیز به یاری آنها شتافته بودند

دلم هر لحظه مثل سیروسرکه می جوشید

پسر کوچولوی خودمرا تصور میکردم که در موقع پیک نیک زمانی که حتی یک لحظه مااز معرض دیدش خارج میشدیم چگونه ترس ولرز بر وجودش مستولی میشد

تا ساعت دوازده شب اخبار را با بیم و امید دنبال کردم

.هنوز خبری از کوچولوی گمشده نبود

بی اختیار دستانم بطرف آسمان رفت و اشکهایم جاری شد

دیگر این من نبودم که همراه با دعاهایم اشک می ریختم بلکه من بعنوان عضوی از هستی بیقرار عضو دیگری بودم

با اولین پلک هشیاری سپیده دم بیاد دخترک گمشده و حال و روز والدین نگرانش افتادم

از همسرم خواستم که پیگیری کند

و بلافاصله متوجه شدیم سگ مهربان پلیس بهمراه مامور پلیس گمشده کوچولو را یافته اند

من دیگر کنترل هق هق گریه هایم را نداشتم

همسرم نیز همینطور.

شعر زیبای سعدی را زمزمه کردم

بنی آدم اعضای یک پیکرند

که درآفرینش زیک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

All human beings are in truth akin .All in creation share one origin ,When fate allots a member pangs and pains .No ease for other members then remains ,If, unperturbed, another’s grief canst scan

.Thou are not worthy of the name of man

shaykh sadi shiazi

A/D 13th centuri persia

8 views0 comments

Recent Posts

See All

خاطرت را دوست دارم

با تو خوبم با تو شادم روبهبودیه حالم بامنی اینجا و انجا در عبور از هردو عالم وقتی نیستی خاطر تو توی ایون نگاهم درکنار من نشسته خاطرت را دوست دارم در بلوغ با

با من حرف بزن

با درود و آرزوی شادیهای بی پایان برای همه شما ساکنان کره زیبایمان زمین همسیاره عزیز عشق و برکت برای تو بلا شرط و بیدلیل یهویی از عشق شماها پر شدم و دلم خواست باران دعاهایم را چون بارانهای بهاری برویت